فاطمه فولادی نژاد

کتاب حاضر حاصل ثبت هرآن چیزی است که از ذهن نویسندهای جوان میگذرد تا به کمک آن بتواند مردم را به زندگی واقعی نزدیکتر، یا از ویژگیهای سیاه انسانی دور کند. وی در تلاش بوده است با ثبت ذهنیات خود، که البته کاری پر زحمت است، اثری ماندگار از خود بهجا بگذارد.
بُعد چهارم
«مصوت» نام کتابی به نویسندگی خانم «فاطمه فولادی نژاد» و منتشر شده توسط «انتشارات ارشدان» است. خواننده در این کتاب رمانی را می خواند که زبان ساده و عامیانه ی آن میتواند یکی از دلایلی باشد که رمان را دلنشینتر می کند. لذا، می توانیم به شما اطمینان دهیم که اگر شروع به خواندن کتاب «مصوت» کردید، پیش از تمام شدنش آن را زمین نخواهید گذاشت.
درباره نویسنده:
خانم «فاطمه فولادی نژاد» در تاریخ هفت فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت متولد شده است. وی در عین دانش آموز بودن در مقطع دیپلم به نویسندگی نیز می پردازد و علاوه بر کتاب حاضر، «جزوه زیست شناسی دهم» نیز از انتشارات ایشان می باشد. وی از خواندن کتاب های متفاوت به عنوان سرگرمی مورد علاقه ی خود نام می برد و معتقد است کتاب های بسیاری هستند که ارزش نه تنها یکبار خواندن، بلکه ارزش نکته برداری را نیز دارند. او خواندن کتاب هایی نظیر «روی ماه خداوند را ببوس» اثر «مصطفی مستور»،، «کتابخانه نیمه شب» اثر «مت هیگ»، «جزء از کل» اثر «استیو تولتز»، «کوری» اثر «ژوزه ساراماگو» و ... را به مخاطبان پیشنهاد میدهد.

وی از علاقه ی شدید خود به نوشتن نیز، می گوید و آن را بسیار لذت بخش می داند و علاوه بر علاقه مندیاش به نوشتن، آن را بهترین مسیری عنوان می کند که توانسته در آن مسیر قرار گیرد. خانم «فاطمه فولادی نژاد» از علاقه مندی اش به ورزشهای مهیجی مانند فوتبال و والیبال، و همچنین ورزشهای مهارتی مانند شطرنج نیز سخن میگوید.
از نویسنده به مخاطب:
«من همیشه فکر میکردم همه چیز دارم، چون اونقدری ابله بودم که نمیدونستم چه چیزایی تو دنیا هست که میتونم داشته باشم.»
«ما آدمها خیلی عجیبیم، هممون. هیچکدوممون درک درستی از زندگی نداریم. یا خیلی شلیم یا خیلی محکم همه ورشو گرفتیم که از یه جاش در نره. هیچ وقت کار درستی انجام نمیدیم. زندگیمون دائما یه جوره. اینجوری که یه جا گند میزنیم توش و بقیه زندگیمون باید اون گند رو جمعش کنیم. از همه چیز میترسیم، خیلیم که بد باشیم از سایه خودمونم میترسیم.. میدونی.. ما بیشتر از همه از آدما میترسیم. فکر میکنم وقتی خدا به انسان عقل داد با خودش گفت این با همین عقلش میفهمه چجوری ازش استفاده کنه. برای همین دیگه تو وجود انسان چجوری کار کشیدن از این عقل لامصب رو قرار نداد. برای همین ما از آدما میترسیم. چون آدما عقل دارن.ولی میدونی چیش خنده داره؟ ما همیشه از بالا دست خودمون میترسیم، از صاحب کارمون، از گنده تر از خودمون، از بزرگترمون... این مزرعه هارو دیدی مترسگ میزارن براشون تا پرنده هارو...چمیدونم کلاغارو فراری بدن؟ کلاغه از مترسگ میترسه ولی نمیدونه نقش اصلی اون کسیه که زمین مال اونه. ما هم همینیم،از مترسگای دورمون میترسیم با اینکه اصل کاری یکی دیگست!»
اخبار مرتبط

ابراهیمیدینانی: سید جلالالدین آشتیانی بسیاری از کتابهای مرده را زنده کرد
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، شب سید جلالالدین آشتیانی شامگاه یکشن...

جلیسه: تحلیل نتایج جایزه کتاب سال در کیفیسازی تولیدات مغفول مانده است
ه گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) نشست خبری سی و چهارمین دوره جایزه کتاب سال ج...

معرفی نامزدهای کتاب سال در گروه «هنر»
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از روابط عمومی خانه کتاب، از مجموع 2...

غزلخوانی محمدعلی بهمنی در کتابفروشی چتر
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) مراسم غزلخوانی محمدعلی بهمنی، شاعر شن...

عدم پذیرش فروش آنلاین کتاب های دیگران
فروش آنلاین کتاب های انتشارات های دیگر در ارشدان انجام نمی شود.
...
قرارداد همکاری ارشدان و رایامارکتینگ
قراردا همکاری بین شرکت رایامارکتینگ و انتشارات ارشدان منعقد شد.
...