46000 تومان

بین انگشتان دستت سنگی را می گیری و در آب پرت می کنی. شاید به راحتی نتوانسی تاثیر آن را ببینی. در محل برخورد سنگ با سطح آب، امواج کوچکی پدیدار می شود و بعد هم صدای کر کننده امواج رودخانه را می شنوی فقط همین .......

17000 تومان

صبح یک روز بهاری و قشنگ از خواب بیدار شدم از رختخواب بلند شدم. نگاهی به دور و برم انداختم پدر و مادرم مثل همیشه زودتر از من از خواب بیدار شده بودند........................

یکی از اثر گذار ترین شیوه های تبلیغ دین مبین اسلام و انتقال تجربیات و نقل عبرت ها، اتفاقات، حوادث جریانات در طول تاریخ، استفاده بجا و اثر گذار از قصه ها و داستان های واقعی، تاریخی، دینی و ... بوده است......

تازه ازدواج کرده بودم و طعم خوش عاشقی تازگی داشت برایم ....بهار بود...او اولین مهمان خانه ام شده بود عزیز بود و عزیز مادربزرگم را می گویم ....عزیز صدایش می کردم. چای ریخته بودم و در کنارش نشسته بودم آهنگی را که دوست داشت برایش گذاشتم............

زنبور سرش را بلند کرد گوش هایش را تیز کرد و چشم در چشم خرس دوخت سگ ها سات شده بودند از دورتر صدای رمه می آمد، رمه ای که داخل سنگ چین ها شده بود ...........

محمود تا نگفتم داخل مغازه نمیای. هر وقت حرفام تموم شد بهت اشاره می کنم .اشاره که کردم بعد بیا داخل باشه ؟ محمود سرش پایین بود و جوابی نمی داد.........

باشد که حافظه ام را از دست بدهم و از همه پل های در حال ریختن عبور کنم اما همچنان تو را ببینم محو این نوشته بودم که تمام افکارم برگشت به چهارده سال پیش شنیده بودم گذر زمان همه چیز را درست می کند.اما فراموش نمیشود حتی اگر از اون خاطره ها متنفر باشی مگه می شود کسی را دوست داشته باشی اما او ...........

40000 تومان

مریم کتار پنجره ایستاد و تسلط آرام آرام تاریکی را نظاره می کرد از پنجره اتاقش حیاط کوچک خانه نمایان بود باغچه ی کوچکی که اطرافش را برگ های خشک فرا گرفته بود و تک درخت توت خانه در برابر وزش باد مقاومت می کرد..........

20000 تومان

در را پشت سرش بست و در حالی که سعی میکرد اشکهایش را کنترل کند، وارد خیابان شد. هوا تاریک شده بود و خیابان خلوت. صداي قدمهایش سکوت مه آلود سرد پاییزي را در هم میشکست و گاه گاهی با صداي خش خش برگی بهم میآمیخت. مقصدي براي رفتن نداشت. بیهدف خیابانها را طی میکرد. فکرش مشغول بود و افکار گوناگون ذهنش را به مرز انفجار رسانده بود. سردش شد. کمربند پالتویش را کمی محکم کرد. نور چراغهاي کافهاي نظرش را جلب کرد؛...

ما آدمها عادت کرده ایم که به ذهنمان فشار نیاوریم و آن را فعال نکنیم ولی اگر بدانیم که میتوانیم این ساعات فراغت را با وسایلی مجهز و پیشرفته تر و شور انگیزتر بگذرانیم دیگر سرگرمی های موبایل و بازی های کامپیوتری عطش ما را سیراب نمیکند و به دنبال آینده ای هر چه دورتر و متمدن تر میگردیم........

درّه ی الوان یکی از درّه های زیبایی است که میشناسم. اگر در سپیده دم یک روز بهاری به آنجا بیایی، شبنم ها را میبینی که روی گلبرگ ها نشسته اند و با هم این شعر قشنگ را زمزمه میکنند........

35000 تومان

سمانه به ظاهر روی زمین راه میرفت، ولی روحش به پرواز در آمده بود. پسرجوان، سرو وضع مرتبی داشت ولی هیچ چیز او مرا به خود جذب نمیکرد! و چون خودم هم عاشق بودم، به سمانه حق میدادم، دل کنترل ندارد که دکمه روشن و » مازیار « پسر عمو..........

46000 تومان

بین انگشتان دستت سنگی را می گیری و در آب پرت می کنی. شاید به راحتی نتوانسی تاثیر آن را ببینی. در محل برخورد سنگ با سطح آب، امواج کوچکی پدیدار می شود و...

17000 تومان

صبح یک روز بهاری و قشنگ از خواب بیدار شدم از رختخواب بلند شدم. نگاهی به دور و برم انداختم پدر و مادرم مثل همیشه زودتر از من از خواب بیدار شده بودند......

15000 تومان

یکی از اثر گذار ترین شیوه های تبلیغ دین مبین اسلام و انتقال تجربیات و نقل عبرت ها، اتفاقات، حوادث جریانات در طول تاریخ، استفاده بجا و اثر گذار از قصه ...

22000 تومان

تازه ازدواج کرده بودم و طعم خوش عاشقی تازگی داشت برایم ....بهار بود...او اولین مهمان خانه ام شده بود عزیز بود و عزیز مادربزرگم را می گویم ....عزیز صدا...

20000 تومان

زنبور سرش را بلند کرد گوش هایش را تیز کرد و چشم در چشم خرس دوخت سگ ها سات شده بودند از دورتر صدای رمه می آمد، رمه ای که داخل سنگ چین ها شده بود .........

5000 تومان

محمود تا نگفتم داخل مغازه نمیای. هر وقت حرفام تموم شد بهت اشاره می کنم .اشاره که کردم بعد بیا داخل باشه ؟ محمود سرش پایین بود و جوابی نمی داد.........

8000 تومان

باشد که حافظه ام را از دست بدهم و از همه پل های در حال ریختن عبور کنم اما همچنان تو را ببینم محو این نوشته بودم که تمام افکارم برگشت به چهارده سال...

40000 تومان

مریم کتار پنجره ایستاد و تسلط آرام آرام تاریکی را نظاره می کرد از پنجره اتاقش حیاط کوچک خانه نمایان بود باغچه ی کوچکی که اطرافش را برگ های خشک فرا گرف...

20000 تومان

در را پشت سرش بست و در حالی که سعی میکرد اشکهایش را کنترل کند، وارد خیابان شد. هوا تاریک شده بود و خیابان خلوت. صداي قدمهایش سکوت مه آلود سرد پاییزي ر...

22000 تومان

ما آدمها عادت کرده ایم که به ذهنمان فشار نیاوریم و آن را فعال نکنیم ولی اگر بدانیم که میتوانیم این ساعات فراغت را با وسایلی مجهز و پیشرفته تر و شور ان...

16000 تومان

درّه ی الوان یکی از درّه های زیبایی است که میشناسم. اگر در سپیده دم یک روز بهاری به آنجا بیایی، شبنم ها را میبینی که روی گلبرگ ها نشسته اند و با هم ای...

35000 تومان

سمانه به ظاهر روی زمین راه میرفت، ولی روحش به پرواز در آمده بود. پسرجوان، سرو وضع مرتبی داشت ولی هیچ چیز او مرا به خود جذب نمیکرد! و چون خودم هم عاشق ...